ترازوی هزارکفه

اثر دکتر پرویز رجبی

ترازوی هزارکفه كتابی است جامعه‌شناسانه با بهره‌گیری از حوادث تاریخی بدون وارد‌ كردن اتهام به مردم ایران در حوادث تلخ تاریخی، مسببین و موثرین در آن حوادث ناگوار تاریخی را معرفی و مورد بررسی و تحقیق قرار می‌دهد و اگر به ناهنجاری‌ها و سهل‌انگاری‌های اجتماعی اشاره دارد، آن را زاییده‌ی در حاشیه بودن مردم از سرنوشت‌شان در طول تاریخ و الغای شخصیت مهجور بودن و نیاز به قیم داشتن در طول تاریخ از طرف حكومت‌ها می‌داند.

بدین جهت به جرأت می‌توان گفت این اثر با غنایی فرهنگی و اجتماعی كه در خود دارد شایسته‌ی كار آكادمیك می‌باشد.

270,000 

به اشتراک بگذارید:

توضیحات

در ترازوی هزارکفه که می‌خواهد پیش‌درآمدی برای گفت‌وگو باشد، مطرح کردن کفه‌های نانوشته نوعی کج‌سلیقگی تلقی شود،اما کچ سلیقگی نیز کفه‌ای است از ترازوی هزارکفه! مگر که نخواهیم کفه‌ای از ترازو را به نویسنده رساله ببخشیم، که این نخواستن نیز خود کفه دیگری را اشغال خواهد کرد.

به هنگام گفت‌وگو، برای سنجیدن معیارهای لازم، به یک ترازوی هزارکفه فرضی نیاز داریم!وجود این ترازوی هزارکفه را تنها می‌توان به تساهل و تسامح پذیرفت. هر یک از کفه‌های این ترازو، از زمان‌های متغایر، بار معینی از مدنیت‎های متنافر را، باکیفیت و کمیت متفاوت، بر دوش می‎‌کشند! مثالی بی‌ نهایت پیش پاافتاده، ساختار و کیفیت این ترازو را بهتر نشان می‌دهد: در یکی از کفه‌های این ترازو کباب کوبیده قرار دارد و دریکی دیگر همبرگر!هر دو غذا به مذاق ایرانی سازگار است. یکی بومی است و کهن‌سال و دیگری غریبه است و از اجنبی، که هنوز عمری ندارد! مواد تشکیل دهنده هردو تحقیقا یکی است؛ اما هیچ یک نمی‌تواند جای آن دیگری را بگیرد!

بار کفه‌ای هم می‌تواند این باشد که چرا تا کنون دانشمندی نامدار از قطب شمال یا منطقه‌حاره بر نخاسته است؟ به تاریخ خودمان هم که نگاهی بیندازیم، با کفه‌های شگفت‌انگیزی روبه‌رو می‌شویم که اغلب به آن‌ها توچهی نداریم: مثل نقش شاه بی‌خاصیت و خسته‌کننده‌ای مانند ناصرالدین شاه در سبک نگارش، که تا حدود زیادی نثر فارسی را از چنگال ملال‌آور تکلیف رهانید.

یا نقش شاه مظلومی مانند شاه سلطان حسین صفوی، که به گزارش دراماتیک محمد حزین، با شجاعت و خون‌سردی تاج از سر برداشت و گردن به تیغ سپرد، تا مگر از خون‌ریزی جلوگیری کند. و شگفت‌انگیز است که نادرشاه ـ که به خون‌ریزی و ظلم و ستم مشهور است ـ زین اسب را پایتخت همیشگی خود می‌داند و لحظه‌ای را به اندیشه‌ کاخ‌سازی و کاخ‌داری و غنودن نمی‌گذارند. او اندیشناک این است که مبادا ازبک‌ها یا عثمانی‌ها به فکر تجاوز بیفتند. پس مشتی از «نخودچی» معروف خود را به لهو و لعب و کاخ‌نشینی ترجیح می‌دهد. پیداست که در این‌جا هدف از این اشاره تمجید نادر نیست، بلکه هدف پرداختن به رازهای سربه‌مهر مدنیت ایران است و اشاره به کفه‌ای نادر، که کمتر به آن توجه می‌‎ شود!

مردم مخصوصا در قرن بیستم اغلب از یک‌دیگر می‌پرسند که گناه ناکامی‌های مردم جهان از چیست،یا از کیست؟ هرکس به فراخور توانایی خود پاسخی می‌یابد که اغلب و بی‌درنگ با آن مخالفت می‌شود. خود یابنده‌ پاسخ نیز اغلب جوابی تازه برای معترضان خود ندارد. این اواخر احساس می‌شود که تمایل به ژنتیک دیدن مسأله مردم جهان غیراروپایی رو به افزایش است!

بدیهی است که اگر به این شگرد تازه‌ نژادپرستی امکان رشد داده شود، دیری نخواهد پایید که علاوه بر یأس تازه و سخت درمانی که به وجود می‌آید، رنجوران جهان تازیانه عقب‌ماندگی ژنتیک خود را نیز خواهند خورد و بعید نیست که به زودی جمعیت‌هایی مانند کوکلس کلان‌های شهیر آمریکا، به گناه عقب‌ماندگی ژنتیک، به شکار و آتش زدن شبانه رنجوران جوامع بشری بپردازند!

کسانی که به تاریخ آشنایی مختصری دارند، می‌دانند که تاریخ باطل بودن این برداشت را، ده‌ها قرن پیش از پیدایش آن ثابت کرده است. اشاره به توانایی‌های نامحدود قوم‌های بین‌النهرینی در گستردن قدرت خود، یادآوری امپراتوری جهانی هخامنشیان پارسی، پیدایش اسلام و توسعه برق‌‌آسای آن از آندلس تا اندونزی و حرکت مشتی مغول از کویرهای برف مغولستان به سوی غرب و انقراض بغداد به دست اینان و اشاره به ده‌ها شاهد دیگر از چهارگوشه جهان برای باطل بودن ژنتیک بودن مسأله کفایت می‌کند.

بنابراین به هنگام بررسی ناکامی‌ها نخست باید این واقعیت را هم پذیرفت که ذلت، قرن‌هایی بلند مردم اروپای خوشگل را نیز در چنگال خود داشته است و خود را نباید با فکر متفاوت بودن انسان‌ها مشغول داشت. حتما زمانی که اروپاییان و غیر اروپاییان، از آسیای دور تا شمال آفریقا و تا جهان نو ـ آمریکاـ از دستان مردی هیتلر نام سیلی می‌خوردند، جهان با بحران ژنتیک روبه‌رو نبود. بر عکس در این دوره با علم کردن نژاد و ژن توانست مدتی کوتاه خود را روی آب نگاه دارد. هیتلر، چون انسانیت و شعور و فضیلت را نمی‌توانست با انگشت اشاره نشان دهد، سبابه خود را متوجه موهای طلایی هم‌میهنان خود و متوجه مردمی کرد که به زعمی از داشتن چهره‌ای ملوس بی‌بهره بودند!

دكتر رجبی در« ترازوی هزاركفه» می‌نویسد:
‌«دیگر این اصطلاح وجاهت ندارد كه انسان، انسان است! ما بیش‌تر آدمیانی هستیم آزمایشگاهی تا طبیعی؛ و محصول شش‌میلیارد آزمایشگاه تك‌محصولی!

… امروز فكر می‌كنم، لابد هر قدر نیاز آدمی كم‌تر باشد، ترازوی هزاركفه‌اش نیز به كفه‌های كم‌تری نیاز دارد …».
پس پیداست كه ترازوی هزاركفه در این جهان پرنیاز، باید دست‌كم متوجه هزار نیاز شده‌باشد.

اطلاعات بیشتر

وزن 0.450 kg
نویسنده/نویسندگان

ناشر

شابک

978-964-94905-5-7

سال نشر

نوع صحافی

شومیز

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

چاپ دوم

شمارگان

2000

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “ترازوی هزارکفه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *