گلدا این‌جا می‌خوابید

اثر سُعاد عامری

«گلدا این‌جا می‌خوابید» رمانی تاریخی ادبی است که در قالب روایت‌های زندگی بازماندگان چند خانوادة فلسطینی که در سال 1948 زمانی که فاجعة نکبت روی داد، فاجعه‌ای که منجر به بیرون راندن 750هزار فلسطینی از خانه و کاشانه‌شان شد و تمام اموال و دارایی‌شان را اسراییل مصادره کرد، به تاریخ و چگونگی فرایند اشغال فلسطین توسط اسراییلی‌ها می‌پردازد.

4,800,000 ریال

به اشتراک بگذارید:

توضیحات

«گلدا این‌جا می‌خوابید» رمانی تاریخی ادبی است که در قالب روایت‌های زندگی بازماندگان چند خانوادة فلسطینی که در سال 1948 زمانی که فاجعة نکبت روی داد، فاجعه‌ای که منجر به بیرون راندن 750هزار فلسطینی از خانه و کاشانه‌شان شد و تمام اموال و دارایی‌شان را اسراییل مصادره کرد، به تاریخ و چگونگی فرایند اشغال فلسطین توسط اسراییلی‌ها می‌پردازد. آنان در سال 1948، سال فاجعة نکبت، از سرزمینی که در آن به دنیا آمده، بالیده، عاشقی و کار کرده بودند به زور و با خشونت بیرون رانده شدند. زبان «سعاد العامری» نویسنده این رمان زبانی شعرگونه و لطیف است. روایت‌هایش ساده و صمیمی‎اند، حتی گویی خالی از تعصب. ویژگی آثار سعاد العامری این است که حتی در بیان تلخ‌ترین رویدادها هم از شوخی و طنز استفاده می‌کند: «جوک گفتن را دور میز غذاخوری‌مان یاد گرفتم. برادرم اَیمن که دو سال از من بزرگ‌تر است، داستان‌های بامزه و جوک‌های خنده‌دار می‌گفت، اما من که از همه کوچک‌تر بودم هر وقت دور میز می‌نشستیم، یک جوک را بارها و بارها تکرار می‌کردم. و از آن‌جا که تا دهانم را باز می‌کردم همه از خنده روده‌بُر می‌شدند، به این نتیجه رسیدم که جوک‌ها با هربار گفته شدن، بامزه‌تر می‌شوند. شاید سبک حرف زدن و نوشتنم در سنینِ بزرگ‎سالی، ناشی از همین باشد.»
در این کتاب با داستان زندگی اَندونی برمکی معمار زبردست فلسطینی آشنا می‌شویم که پس از زلزله 1927 مشهور شد؛ چرا که ساختمان‌های متعددی در بیت‌المقدس و شهرهای دیگر به شدت آسیب دیدند، در حالی که تمام ساختمان‌هایی که اندونی ساخته بود، سرافراز باقی ماندند. اندونی و خانواده‌اش در یکی از ویلاهای باشکوهی که اندونی خود طراح و معمارش بود زندگی می‎کردند. او آن ویلا را به قدری دوست داشت که آن را «نور زندگی‌ام» نامیده بود. او که عهد کرده بود با وجود تمام اتفاقات سال نکبت (1948)، هرگز «نور زندگی»اش را ترک نکند، وقتی یکی از گلوله‌های سربازان مهاجم درست از کنار سر همسرش گذشت، گزیری چون گریز نیافت. اندونی و خانواده‌اش بین سال‌های 1948 و 1967 در رام‎الله زندگی می‌کردند. در تمام این نوزده سال طولانی او مخفیانه به بیت‎المقدس می‌رفت تا از دور به تماشای «نور زندگی»اش بایستد که در آن سوی دیوار جدایی قرار داشت. دیوار جدایی، اعراب ساکن بیت‎المقدس شرقی را از یهودیان ساکن بیت‎المقدس غربی جدا می‎کرد. این دیدارهای عاطفی و شورانگیز همواره او را در معرض خطر دستگیر شدن به‌دست پلیس قرار می‌داد.
حکایت دخترعموهای مالک خانه‌هایی را می‌خوانیم که در سال فاجعه نکبت (1948) خانه‌های‌شان را مصادره کرده و به زور اسلحه آن‌ها را از آن‌جا بیرون کرده بودند. آن‌ها در دهه هفتاد عمرشان ریسک دیدار از محله قدیمی و خانه‌های پدری‌شان را به جان خریدند و با ترفندهایی هوش‎مندانه توانستند از چندین ایست‌بازرسی ارتش اسراییل عبور کنند و در خیابان‌های کودکی‌شان خاطرات تلخ‌وشیرین دوران کودکی و جوانی‌شان را زنده کنند، با کسانی که خانه‌ها را از بنگاه معاملات ملکی «خریده‌اند» وارد گفت‎وگو شوند، و حتی پیش از نزدیک شدن‌شان به خانة دخترعمو و خانواده‌اش، در نهایت یکی از آنان روانه زندان می‌شود.
دخترعموها در دیدار «دزدانه‌شان» از بیت‎المقدس ساختمانی را شناسایی کردند که روزگاری «ساختمان صدای فلسطین» بود. جایی که پدر سعاد یکی از مدیران آن بود. خانم العامری می‌نویسد: «در پرتوی سیاست‌های متعصبانة مقامات انگلیسیِ مدافع صهیونیست‌ها، مسؤولان رادیو تمام برنامه‌های عربی را تحت سانسور شدید قرار می‌دادند. ابراهیم طوقان، شاعر مشهور فلسطینی، و خلیل سکاکینی، معلم برجستة فلسطینی به محض شنیدن این‌که گویندة یهودی اعلام کرد: «این‎جا اسراییل است»، استعفای خود را به رئیس انگلیسی خود دادند.
خلیل سکاکینی بر سر مافوق انگلیسی‌اش فریاد زد: «اگر این‌جا اسراییله، پس سرزمین فلسطین کجاست؟».»
با قصة ویلای اندونی برمکی که در سال 1983 تبدیل به «موزه رواداری و هم‎زیستی» شده بودند، آشنا می‌شویم. اندونی دیگر زنده نبود. اما پسرش دکتر گبی برمکی روزی برای بازدید از موزه مانند بسیاری از افراد در صفی دراز ساعت‌ها می‌ایستد. جلوی پیشخوان بلیط‌فروشی بود که او هم مانند پدرش در روزی که در دادگاه اسراییلی برای اثبات مالکیت‌اش بر «نور زندگی»اش حاضر شده بود، از فرط اندوهی که به سالیان در دلش انباشته بودند، دچار حالتی جنون‌آمیز شد.
«گلدا این‌جا می‌خوابید» روایت چهارم می 1948 است. زمانی که:
«انگلیسی‌ها که به قول‌شان وفا کردند
با ایجاد دولتِ یهودی در فلسطین
اسباب‌واثاثیه‌شان را جمع کردند و به خانه‌شان بازگشتند
ادعا کردند که دل‌شان برای آشپزی مامان‌هاشان تنگ شده
وقتی آن‌ها به آن‌جا رسیدند، نامش فلسطین بود
و وقتی آن‌جا را ترک کردند، اسراییل نام گرفته بود.»

توضیحات تکمیلی

نویسنده/نویسندگان

مترجم/مترجمان

,

ناشر

شابک

978-600-8991-75-5

سال نشر

نوبت چاپ

چاپ اول

قطع کتاب

رقعی

نوع صحافی

شومیز

شمارگان

100

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “گلدا این‌جا می‌خوابید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *